شبیه مار به دور خودم گره خوردم
تو جان تازه گرفتی من از تو افسردم
هزار بار زمین خوردم و بلند شدم
هزار بار شکفتم، دوباره پژمردم
سرم به سنگ ندامت ، دلم به غم خو کرد
شکستم و به صدای سکوت پی بردم
چه لحظه ها که از اندوه و عشق آکندم
چه روزها که از این روزگار آزردم
همیشه را ه به پایان نمی رسد اما
منی که آخر خطم چگونه برگردم ؟!
چه خوب می شد از آخر شروع می شد درد
که ابتدای رسیدن به درد می مردم
برچسب:
نویسنده: تابیدن