خرید بک لینک

نگاهم مانده بر تابوت چوبی تاببینم جسم بی جانت

چه ساعت ها که ماندم منتظرتا دیدن این لحظه ی زیبا

چه شب هایی که لب هایم بر نفرینت تمام گوش های عرش را بی وقفه می لرزاند

چه ساده بودم آن روز که گفتی... دوستت دارم !

چه خوش دل بودم آن روز که گفتی با تو می مانم

دروغ غول آسایت دل دریای من را اسیر کشتی بی رحم غربت کرد

چه بی رحم و غریبانه نگاهم را به گنداب جدایی ها فرو بردی...

برچسب: نویسنده: تابیدن تاريخ: دوشنبه 26 تير 1391 ساعت: 18:32

صفحه بندی