خرید بک لینک

به جنگل آمد .. استوار بودم و تنومند !

من را انتخاب کرد، تبرش را در آورد و زد .. زد ..


محکم و محکم تر ، به خود می بالیدم ،


آینده ی خوبی در انتظارم بود ! سوزش تبر هایش بیشتر می شد ...


که ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد ، او تنومند تر بود ...


مرا رها کرد با زخم هایم ، او را برد ...


و من که نه دیگر درخت بودم ، نه تخته سیاه ، نه عصای پیر مردی ...


خشک شدم ..


بازی با احساسات مثل داستان تبر و درخت می مونه ..


ای انسان ، تا مطمئن نشدی ، احساس نریز ..


زخمی می شود ...


خشک می شود !!!!



برچسب: نویسنده: تابیدن تاريخ: پنجشنبه 22 تير 1391 ساعت: 20:51

صفحه بندی