خرید بک لینک

گفت چند سال داری؟


گفتم:روزهای تکراری زندگیم را خط بزنی

کودکی چند ساله ام.




****




خدایا


انگشت نمای مردم شهر شده ام

شیرین ندیده اند که تیشه بدست گیرد وبه سمت بیستون
 
راه افتد






****





اسم هردویمان را در گینس ثبت میکنند

تو در دروغ گفتن رکورد زدی

من در باور کردن



****



داغونی ام از آنجا شروع شد که فهمیدم

از میان این همه "بود"

من در آرزوی یکی ام که " نبود "



****



خدایـــا ؛

ایـن روزهــا حرفهـــایم

بوی ناشـــکری می دهنــد

امـــا تـــو

بـه حســـاب تنهــایی و درد دل بگـــذار



****


سیگارش را میگذارد زیر لبش میگوید:

اتیش داری!؟

جواب میدم:

توی جیبم که نه ....

ولی در دلم دارم...

به کارت می اید؟



****



روزهایم را

خیابان های شهر می گیرند

شب هایم را؛ خواب های تو.




****


مـن می بـافـم

تـو می بـافـی .

مـن بـرای تـو کـلاه ؛ تـا سـرت گـرم شـود ،

تـو بـرای مـن دروغ ؛ تـا دلـم گـرم شـود

برچسب: نویسنده: تابیدن تاريخ: سه شنبه 20 تير 1391 ساعت: 21:25

صفحه بندی