خرید بک لینک
متامورفیسم
با سردرد از یک خواب 14 15 ساعته بیدار شوی..
دوز سرخوشی ات بالا بزند...
به چهره ات در آینه زل یزنی و بخندی به ریمل های ریخته ات که تا شعاع 2 3 سانتی اطراف چشم هایت را سیاه کرده...
به یک نقطه ی سرخ روی بالشت خیره شوی...
بعد بفهمی که رژ لب و است و قهقهه بزنی ...
لباس خوابت را با دستت بگیری و شبیه یک لباس شب کوتاه توری و سفید کنی و برقصی..
به شیوه بومیان آفریقایی انگار که دور اتشی برقصی..
موهایت را با دست جمع کنی و جلوی اینه برای کسی که توی آینه به تو خیره شده لوندی کنی و تلو تلو بخوری..
تلو تلو بخوری تا آشپز خانه و نسکافه  و آب ولرم را با هم قاطی کنی شکر و کافی میت پیدا نکنی زهرماری را که درست کردی با یک حرکت فرو بدهی....
 به اتاق برگردی خودت را کش بدهی شاید از شر درد لعنتی بدن رها شوی...
رها نشوی باز هم رون هایت ذق ذق کند و شانه هایت از جا کنده شوند...
صورتت خیس خیس باشد از عرق سرد...
به خاکستر اسی لبه پنجره نگاه کنی که دو هفته است آنجاست و قهقهه بزنی....
با صورت روی تخت بیافتی و بخندی، نفس کم بیآوری به سکسکه بیافتی...
هیک
به این نتیجه برسی  که: زندگی ندارد ارزشش را که جدی بگیری هر تزش را...
هیک
این جمله ات را هی ریتمیک تکرار کنی و بعد از سر ذوق بخندی همانطور دمر...
هیک
زندگی ندارد ارزشش را که جدی بگیری هر تزش را...
هیک
زندگی ندارد ارزشش را که جدی بگیری هر تزش را...
هیک
زندگی ندارد ارزشش را که جدی بگیری هر تزش را...
ههههعه هیک هع!  

+این ...شر میطلبید ایگوازو را، دلنگ دلنگ های مرموز مثلث(نوعی ساز) اش را صدای رمز آلود هارپ اش را .اصلن این آهنگ معنای واقعی فلسفه ی وجودی من است. اصلن به دقیقه ی00:01:04 اش که میرسی حس میکنی یک عدد گوسفندی که آرام خوابیده و این دلنگ دلنگ ها صدای زنگوله گوسفند های دیگر گله است. اصلن بعد این اهنگ تو میفهمی زندگی گوسفند وارت ارزش جدی گرفته شدن ندارد. اصلن وقتی با هجوم دلنگ دلنگ ها مواجه میشوی میفهمی مُردی  و یک عالمه زنگوله ی ریز پایین تابوتت اویزان شده در حالی که تو آرام توی تابوتت دراز کشیده ای مشغول مُردگیت هستی،نهایتا ً به این میرسی که این زندگی که نه مردگی ارزش جدی گرفته شدن را ندارد.اصلن وقتی به وسط هایش میرسی میفهمی یک فاحشه ی دو رگه ی آرژانتینی هستی که داری به دهه شصتم زندگی ات نزدیک میشوی و صدای دلنگ دلنگ النگو هایت که اتاق را پر کرده دیگر به کارت نمی آید و فکر میکنی زندگی ات ارزش جدی گرفته شدن ندارد.اصلن هیک. اصلن زندگی ندارد ارزشش را که جدی بگیری هر تزش را...

+با تشکر از گوستاوو سانتائولایا و سالوادور دالی عزیزم!

+هرچه میگذره بیشتر به این نتیجه میرسم که من می باید یه دختره لاتین می بودم با موهای سیاه شبق گون و پوست شکلاتی و چشم های درشت مشکی متعجب و حرارت وصف ناشدنی همشیگی بدنم از همان هایی که گوستاوو وقت نوشتن اهنگ هایش و سالوادور در حین کشیدن تابلو هایش به آن فکر میکردند در حق من ستم بزرگی روا شده من باید یک دختر لاتین می بودم!باور کن اگر یک دختر لاتین بودم به تو میفهماندم عشق یعنی چه!

برچسب: نویسنده: تابیدن تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1391 ساعت: 21:07

صفحه بندی