- اینم از شانس من..
ج-چیه از بارون خوشت نمیاد؟
-چرا اما از رانندگی توی اون جاده تو بارون خوشم نمیاد.
ج- چیزی نمیشه بهت قول می دم.
توی راه بودیم... بارونش بد نبود.. جاده هم بدک نبود. سرم تو رانندگیم بود که دیدم از پشت یه ماشین با سرعت بالا و نور بالا خودشو نزدیک ماشینم کرد.. میخواست ردم کنه اما نمی کرد.. نمی دونم چه مرگیش بود, سرعتم رو زیاد کردم و برگشتم به پشتم نگاه کردم ببینم چه مرگشه و تا برگشتم به جلو نگاه کردم دیدم سر پیچم و کاری نمی تونم بکنم.. فقط یادمه تا چشمامو باز کردم دیدم ماشین چپ شده و داره ازش دود بلند میشه.. سریع کمر بند ج رو باز کردم و از ماشین هلش دادم بیرون و پیاده شدم و دوستشو از ماشین کشیدم بیرون.. خدا رو شکر کسی چیزی نشده بود. راننده عوضی هم گذاشتش و در رفت.. زنگ زدیم به آمبولانس و پلیس و داییم.
ج در حالی که گریه می کرد- حالا با این کار داییت ما رو بهم میزنه؟؟
فروش اینترنتی کپسول enlargement
برچسب:
نویسنده: تابیدن