دل من مست ، که از پیش تماشا بشود
توی این زندگی مسخره حاشا بشود
خنده ی زار کسی روی پتویی کهنه
خوابگاهی و کلاغی و ظروفی کهنه
زندگی که نفسی میرود و باز ؟ نگشت
توی یک پیچ خطرناک توی جاده ی رشت
دل من بازی تلخی شدو در چاه افتاد
دل تلخش وسط راه به بیراه افتاد
وسط فاجعه آهنگ خطرناکی داشت
ادعابرد به قاضی : که دل پاکی داشت
مات بودم وسط بازی شطرنجی تو
گریه میشد دلم از خنده ی نارنجی تو
خسته ای خسته تر از شعر فراموش شده
خسته ام مثل خداوند که مدهوش شده
فکر یک وسوسه ی سرخ : منم توی تنت
فکر یک خیسی نمدار ، شبی در کفنت
دست برده ست کسی در شب تنهایی ما
وای بر حال خراب و دل شیدایی ما
وای بر دست دلم ،توی تمام بازی
وای بر هر چه دلِ غرق در اتا نازی
برچسب:
نویسنده: تابیدن